باز هم


رویای خسته

مشکلاتت رو با مداد بنويس ، پاک کن رو در اختيار خدا بگذار

 

 

باز هم قلبی به پایم اوفتاد 


باز هم چشمی به رویم خیره شد


باز هم در گیرودار یک نبرد


عشق من بر قلب سردی چیره شد

باز هم از چشمه لب های من

تشنه ای سیراب شد، سیراب شد

باز هم در بستر آغوش من

رهروی در خواب شد، در خواب شد

بر دو چشمش دیده می دوزم به ناز

خود نمی دانم چه می جویم در او

عاشقی دیوانه می خواهم که زود

بگذرد از جاه و مال و آبرو

او شراب بوسه می خواهد ز من

من چه گویم قلب پر امید را

او بفکر لذت و غافل که من

طالبم آن لذت جاوید را

من صفای عشق می خواهم از او

تا فدا سازم وجود خویش را

او تنی می خواهد از من آتشین

تا بسوزاند در او تشویش را

او بمن می گوید ای آغوش گرم

مست نازم کن، که من دیوانه ام

من باو می گویم ای ناآشنا

بگذر از من، من ترا بیگانه ام

آه از این دل، آه از این جام امید

عاقبت بشکست و کس رازش نخواند

چنگ شد در دست هر بیگانه ای

ای دریغا، کس بآوازش نخواند  

 

 

 



نظرات شما عزیزان:

Mohammad
ساعت12:12---5 خرداد 1390
سلام به ایمان جان
وب بسیار تا بسیار زیبایی داری
امیدوارم روز به روز بیشتر پیشرفت کنی
من ضد دخترم اگه میخواهی یه سر بهم بزن


نام :
آدرس ایمیل:
وب سایت/بلاگ :
متن پیام:
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

 

 

 

عکس شما

آپلود عکس دلخواه:

نوشته شده در پنج شنبه 5 خرداد 1390برچسب:,ساعت 11:57 توسط iman| |


Power By: LoxBlog.Com

javahermarket